روایت یک روزنامه نگار از هراس خبرهای صبحگاهی؛
آن قدر غمگین‌ام که می‌خواهم ایران را در آغوش کشم/ آن پرچم در باد نباید از اهتزاز بیفتد

و سال‌های سال است که صبح‌ها با خبری از خواب بیدار می‌شوم که بوی باروت در فضا منتشر می‌کند. سال‌هاست که برای آزادی بیشتر، حقوق انسانی و رسوخ در تصلب می‌نویسم اما بوی باروت دست از سرم برنمی‌دارد. من که در یک خانواده‌ی ارتشی بزرگ شده‌ام بسیار خوب می‌شناسم خبرهای اولِ صبح را. من که سال‌هاست روزنامه‌نگارم از خبرهای دمِ صبح می‌هراسم. و من که سال‌هاست می‌نویسم می‌دانم دمِ صبح چه زمانِ عجیبی‌ست. سال‌ها دشنام شنیدیم از هر طرف چون از این اخبار دم صبح هراس داشتیم. چون انگار در انتهای تاریکی چیزی را نشانه می‌روند که قرار است خواب در چشم ترم بشکند. از ترامپ متنفرم. شاید از هیچ سیاست‌مداری اندازه‌ی او متنفرم نبوده‌ام. خاورمیانه را غرق خون، در ید تندروهای مختلف و تکثیر مناسک سربریدن می‌طلبد.

چند سال است تمام رشته‌هایی را که همین اندک عقلا تنیده بودند پنبه کرده. نگاه کنید به اطراف. همه نگران، عقلانیت گم‌شده‌ی روزگار و حالا ترور قاسم سلیمانی که چیزی بیش‌ از یک ترور است. انگار این خبیثِ جامد یک جنگ در کارنامه‌اش کم دارد. و از این سو همه در بهت و حیرت‌اند که چه‌گونه باید در این حجمِ سفاهت باید دم از صلح و آشتی بزنند. از آمریکا متنفرم چون خونی نبوده که در خاورمیانه نریخته باشد. چون وقتی فضا به چنین سمتی رود از قلم‌های امثال ما چه کاری ساخته است؟

از صبح که می‌خوانم اخبار را و حماقتِ آن پسابِ زردِ جامد که ترامپ نام دارد قلب‌ام بیش‌تر برای مردم‌ام می‌سوزد. کلافِ گره‌خورده‌ی خاورمیانه را هیچ آمریکایی‌ای نمی‌تواند باز کند چه با داعش هم نتوانستند و فقط خون بود بر خون که تلنبار شد. در اخبار همه‌ی سیاست‌شناسان ابراز حیرت می‌کنند و این‌که این دیوانه نه‌تنها چیزی از صلح نمی‌داند که باعث می‌شود میل به انتقام جان‌های بسیاری را آکنده کند. برای او و هم‌فکران‌اش پشیزی ملت‌ها ارزش ندارند چون فشاری که مردم ایران بابت تحریم‌ها تحمل می‌کنند برای‌شان هیچ است. وقتی حرف از گرسنه‌گی، باروت و خون شود دیگر صدای عقل به کجا می‌رسد. آن قدر غمگین‌ام که می‌خواهم ایران را در آغوش کشم و بگریم. مرده‌شوی زنده باد، مرده‌بادها را ببرند. حالا تمام معادلات عوض شده‌اند. حالا باید منتظر روزهایی باشیم که شب‌شان آبستن است. و این خبیث تروریستِ بزدل انگار از اولین تک‌یاخته‌هاست که باید از سیاست حذف شود تا تازه بتوان فکر صلح بود. امروز بیش از هر زمان ایران به ما که هر کدام شاید مملو از زخم و غم رنج باشیم نیاز دارد. التماس می‌کنم از زنده باد مرده باد بیرون بیایید و دقیق‌تر نگاه کنید، آن پرچم در باد نباید از اهتزاز بیفتد...