کد خبر: ۶۴۷۱۲۸
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۴:۲۲ 25 August 2018

برنامه ریزی در اقتصاد ایران سابقه ای حدوداٌ هفتاد ساله دارد. شاید این رقم عجیب به نظر برسد اما واقعیت آن است که ایران از جمله کشورهای پیشگام در حوزه برنامه ریزی اقتصادی در دنیا به حساب می آید.
آشکار است که نظام برنامه ریزی اقتصادی در ایران علی رغم سازمان عریض و طویل اداری، به اهداف خود و از جمله تمرکززدایی و توسعه متوازن منطقه ای (که در تمامی برنامه های توسعه قبل و بعد از انقلاب در صدر اهداف قرار داشته است) دست نیافته است. به گونه ای که وضعیت کنونی ما در شاخص های مربوط به توزیع متوازن و متعادل جمعیت و امکانات قطعاً پایین تر از دهه شصت بوده و در دهه شصت نیز از دهه های قبل از آن کمتر است و یا به عبارت دیگر روز به روز گره بر گره زده و بر عمق و ابعاد مشکل افزوده ایم.
دلیل این امر یعنی عدم توفیق و تحقق برنامه های توسعه، ساده است. چراکه اولاً اعمال قدرت و دخالت های سیاسی در تنظیم یا تفسیر و اجرای برنامه ها و تقسیم بودجه ها و طرح ها، همیشه به تولید برنامه هایی معیوب یا اجرای کاریکاتوری آنها انجامیده است و در ثانی همچنانکه برنامه ریزی در نظام مدیریت اقتصادی ایران نهادینه شده است، "عمل نکردن به برنامه ها" و عملکرد سلیقه ای نیز در ناخودآگاه مدیران کشور نهادینه شده است و معمولاً با تغییرات سیاسی یا نوسانات اقتصادی برنامه های تنظیمی، به فراموشی سپرده می شوند. به عبارت بهتر ما نه برنامه ریزان خوبی بوده ایم و نه مجریانی شایسته که البته این مسأله نیز در بافت و ساخت حکمرانی معیوب ایرانی و درآمدهای نفتی دولت ریشه دارد که اکنون مجال بحث از آنها نیست.
باری، سؤالی که همچنان برجا می ماند آنکه چرا در تدوین برنامه هایی مؤثر و موفق ناکام بوده ایم؟ و یا آنکه چرا برنامه های تنظیمی (علی رغم ایراداتی که ممکن است به آنها وارد باشد) هیچگاه به درستی اجرا نمی شود؟
از جمله دلایل مهم این معظل مهم آن است که برنامه ریزی توسعه در کشور ما با مشارکت مستقیم و مؤثر ذینغعان و طی فرآیندی تعاملی تدوین نمی شود. برنامه ریزی توسعه در کشور ما عمومی و اجتماعی نشده است و این در حالی است که اجتماعی شدن یک برنامه می تواند تضمین کننده اجرای آن باشد.
برنامه های توسعه در ایران، عموماً نسخه هایی است که توسط تیم های کارشناسی برای درمان دردها و تأمین نیازمندی های مردم پیچیده می شود و عجیب آنکه مردم چندان نقشی در این میان ندارند. به همین دلیل اجرای برنامه های توسعه هیچگاه به یک مطالبه عمومی و دغدغه اجتماعی در کشور تبدیل نشده است.
براین اساس اگر بخواهیم برنامه های توسعه در کشور بهتر نوشته شود، جدی تر گرفته شود و با انگیزه بیشتری اجرایی شود باید به طور جدی به فرآیند تعاملی سازی برنامه نویسی و اجتماعی سازی ان بیاندیشیم. برنامه ریزی کنونی بیشتر نوعی جدول بندی برای مصرف منابع دولتی است اما در دیدگاه پیشنهادی، برنامه ها باید به برآیند مطالبات و مطلوبیت های مردم تبدیل شود و از همه امکانات اجتماعی (و نه فقط دولتی) برای تحقق اهداف آن استفاده شود.
پس از این مقدمه طولانی (که پرداختن به آن لازم می نمود)، روی سخن با مدیران ارجمند و کارشناسان محترمی دارم که دست در کار تهیه سند آمایش توسعه استان یزد بوده اند. بدون تردید تلاش های بسیاری برای سامان یافتن این طرح به کار رفته و هزینه های گوناگونی انجام پذیرفته است. اما چنانچه گفته شد مهمترین شرط اجرایی شدن یک سند توسعه ارتباط وثیق و عمیق با ذینفعان است. برنامه توسعه عمومی استان باید بتواند نوعی ارتباط با جامعه و به ویژه نخبگان و تشکیلات مردمی برقرار کند. البته منظور از برقراری ارتباط، سخنرانی های یکسویه و تلاش برای تفهیم برنامه به مخاطبان نیست بلکه بسترسازی برای به وجود آوردن "گفتگویی اجتماعی" با موضوع برنامه ها و چشم اندازهای توسعه استان است. اگر به تنظیم اسنادی کارآمد و ناظر به واقع می اندیشیم و اگر اجرایی شدن برنامه ها برای ما مهم است باید امکان "گفتگوی اجتماعی" و نقد و نظر پیرامون مواد و مؤلفه های برنامه ها را فراهم آوریم. گفتگوی اجتماعی می تواند برنامه ها را پخته تر ساخته و از نواقص آن بکاهد و مهمتر آنکه زمینه های لازم برای همراهی عمومی و مطالبه مردمی را فراهم می آورد.
این نیز بخشی از وظیفه ماست تا سعی کنیم آراء و اندیشه های مختلف را به میدان بیاوریم و از این نیروی بزرگ مردمی به عنوان پشتوانه ای برای اجرایی شدن اسناد توسعه ای بهره برداری کنیم. البته ممکن است گاه نقدهایی تند و حتی بی انصافی هایی صورت گیرد اما هزینه های این مسیر بسیار کمتر از دستاوردهای آن است و می تواند سرمایه های عظیم مردمی را در خدمت تحقق اهداف توسعه ای درآورد. ان شاء الله

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار